سام دشت دار

به به

عزیز دل مامان ۱۰ روزی مریض بودی ،ششت عفونی شده بود،حسابی بیخوابی کشیدی و اذیت شدی ،حالا خدا رو شکر خوبی،خوب خوب.انقدر خوبی که من الان از خستگی در حال غش کردنم .
سام به حدی این روزها خوردنی شدی ،دیروز با بابا بیرون بودیم ،من برا خودم بستنی خریدم ،تو همین جور که توی کالسکت بودی میگفتی مامان مامان ،من اول نفهمیدم واقعان چی میگی ،رفتم پشت سرت که دلت نکشه،تا دیدی من نیستم گفتی به به اون موقع بود که بستنی کوفتم شد .

+   سام دشت دار ; ٥:٢٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٩/٥/٢۱

سام و نقاشی:

عشق مامان امروز برای اولین بار نقاشی کشیدی ،نقاشی که چه عرض کنم ،همه تنتو و همه لباستو نقاشی یا رنگ رنگی کردی،با کدو حلوایی برات پوره درست کردم ،نشوندمت روی سفره کاغذ و پوره کذاشتم جلوت ،همشو کشیدی به تن خودت ،۱ ربع بازی کردی بعدش حمام و لالا،لا لا کن عزیز دل مامان ،عاشقتم،یعنی بزرگ شی فارسی یاد میگیری که اینها رو بخونی،اخه سواد فارسی باید داشته باشی عزیز مامان 

+   سام دشت دار ; ٥:۳۱ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸٩/٥/۸

روزانه:

چقدر زمان زود میگذره ،همین دیروز بود که به دنیا اومدی،حالا توی خیابون بهانه بادکنک میگیری و با چشم بادکنکه بچه های دیگه رو دنبال میکنی و قلب منو حالی به حولی میکنی و من تندی میرم برات بادکنک میخرم ،عزیز من نفسه من ،دو شبه گذشته حدودهای ساعت ۲ صبح بیدار میشی و بازی میکنی ما رو هم بیدار میکنی گاهی هم برامون آواز میخونی بعد از ۱ ساعت میخوابی .دروغ چرا تا قبرآآآآ نصف شبها اخمو میشم حتا اگر کارهات منو به خنده بندازه ولی از عشقت کم نمیکنه .۳ شب پیش مهمون داشتیم و همه توجها به تو بود تو هم هر  شیرین کاری بلد بودی رو کرده بودی من از آشپزخونه با ظرف غذات امدم بیرون تا منو دیدی با صدای خیلی خیلی بلند گفتی به به این شد که حسابی ابراز وجود کردی قنده عسل مامان

+   سام دشت دار ; ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/٥/٦

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir